|
دوستان عشق در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن@@@@شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
| ||
|
نمي خواهم به غير از من دوستدار ديگري باشي [ چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 ] [ 20:18 ] [ کیوان ]
عشق زیباست اما غم دارد [ چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 ] [ 16:27 ] [ کیوان ]
زندگي معنا نداره وقتي نيستي تو باهام
اي كاش خدا وجوتو هديه مياوردش برام زندگي معنا نداره وقتی غم داره دل من هر جا ميرم ياد تو و عكس تو هست تو ذهن من زندگي معنا نداره اين دلم طاقت نداره من تو اين زندون اسيرم دل من باز كم مياره زندگيم با تو قشنگه دل من با تو يه رنگه اي عزيز مهربونم دل من بدجوري تنگه [ سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 ] [ 21:21 ] [ کیوان ]
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد [ پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389 ] [ 20:14 ] [ کیوان ]
واسه برگشتن و موندن دیگه شاید کمی دیره گفتنش برام چه سخته خودمم دلم می گیره یاد اون روزا که بودی اما من کسی نبودم دست من خالی بود اما تویه آرزوت میمردم چیزی جزدلم نداشتم که به پای توبریزم بودنت برام نفس بود ندونستی توعزیزم به خودم دروغ می گفتم که دیگه نیستی عزیزم امابیشترازهمیشه می دیدم تو رو کنارم واسه برگشتن و موندن دیگه شایدکمی دیره گفتنش برام چه سخته خودمم دلم می گیره چه جوری تنها نشستم که تو برگردی دوباره منی که توآسمونت ندارم یه تک ستاره [ دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ] [ 20:41 ] [ کیوان ]
دستم به ماه میرسد امشب اگر که عشق دست مرا دوباره بگیرد مگر که عشق کاری کند که آینه ها منعکس کنند تصویر شانه های من و صد تبر که عشق خود جار میزند که تو ای آدم غریب از سیبهای تازه بیاور خبر که عشق در قالب قشنگترین قصه های ناب اعلام میکند مترس از خطر که عشق یادت می آید اینکه به ما گفت از نخست دیوانه باش و عاشق دیوانه تر که عشق معنی نمیدهد مگر از این جهان گنگ یک راه تازه رسم کنی تا به در که عشق [ دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ] [ 12:57 ] [ کیوان ]
ازهمه کس گذشتم وبخاطرت تنهاشدم یه قطره ی کوچیک بودم ازعشق تودریاشدم قصه ی چشمای تورو عمری که من از برم درهوس عشق توبود دیگه پریده ازسرم قله ی آرزویه من توهمه افکارمنی معجزه ی خواب واسه چشمای بیدارمنی جادوی چشمات شده دل توگیروداربی کسی تنهاتویی که میتونی به داد این دل برسی توبوی عطرعاشقی تویه نفس های منی توآخرین آرزویه این دل تنهای منی جادوی چشمات شده دل توگیرو داربی کسی تنها تویی که میتونی به داد این دل برسی [ دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ] [ 12:53 ] [ کیوان ]
چه زيباست بخاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن و به عشق تو و دنياي تو نرسيدن اي كاش ميدانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشكيباست اي كاش ميدانستي مرز خواستن كجاست و اي كاش ميديدي قلبي را كه فقط براي تو ميتپد حرفها را گاه نميتوان گفت من لحظههاي با تو بودن را با اشكهايم تداعي ميكنم و عطر نفسهاي تو را در بند بند وجودم ميبلعم
[ شنبه شانزدهم مرداد 1389 ] [ 20:23 ] [ کیوان ]
عاشق نبودي تو من عاشقت بودم درقبله گاه عشق بودي تو معبودم ارام واسوده در خوابه خوش بودي يک لحظه من بي توهرگز نياسودم من با نفسهايم نام تورا خوندم کاش هوس بازم با تونميماندم روزي که ميگفتي من با تو ميمانم روزي که دانستي من بي توميميرم روزي که باعشقت بستي به زنجيرم بازنده من بودم اين تقديرم خوش باوري بودم پيشه نگاهه تو هردم زچشمانت خواندم کلامي نو [ شنبه شانزدهم مرداد 1389 ] [ 20:14 ] [ کیوان ]
برای تو می نویسم .... [ سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ] [ 19:42 ] [ کیوان ]
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........ [ سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ] [ 19:38 ] [ کیوان ]
هیچ کس تنهائیم را حس نکرد لحظه ی ویرانیم را حس نکرد آنکه سامان غزلهایم از اوست بی سر وسامانیم را حس نکرد هیچ کس حس نکرد درد دل من در چیست عاشقانه زیستن،عاشقانه دل کندنم را حس نکرد ما دوست داریم دوستان باوفا را هیچ کس معنای حرفم را حس نکرد [ سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ] [ 19:30 ] [ کیوان ]
بــــگذار بـــــبوسم آن لبــــانت یا کشته شــــوم بــــر آستانت یا دست بگیـــرم آن کمــــــر را یا شانه کنم آن موی ســـــر را یا عشق تــــو در سینه نــگارم یا خــون دل از دیـــده ببــــــارم یا یــــاد تــــو در دل بنشانـــــم یا یــــاد تــــو از سینه بـرانــــم یا سر بنهم به دشت و صحـــرا یا غــــرق شوم به آب دریــــــا یا یاد بـــــرم هر آنچه از توست یا یاد کنم هــر آنچه زیبــــاست یا دل که به دست تـــو سپـارم یا هیـــــــــــچ دیگر دل نسپارم [ دوشنبه یازدهم مرداد 1389 ] [ 10:45 ] [ کیوان ]
به رسم شـهر دلتنـگم نـگاهم را زیـارت کـن نگاه پر نیازم را به چشمانت تو دعوت کن تو میگفتی اگر رفتم حلالم کن غمی دارم برو باشد ولی مـن هم خـدا و عالمـی دارم برو باشـد ولـی شبـها اگر دیـدی بـد آهنـگ است بدان من گریه میکردم از این دنیا دلم تنگ است من از دنیا گله دارم که از مهر تو کم دارم [ دوشنبه یازدهم مرداد 1389 ] [ 10:26 ] [ کیوان ]
عاشق که می شوم جویباران ژرف عشق جاری می شوند از آغاز دلم تا عاطفۀ چشمانت و معطّر از پونه زار آغوشت به درّه های دلت می ریزند آن جا که پژواک چشمانت در کشتزار دلم می پیچد و من ... از همان لحظۀ "خداحافظ" دلم برایت تنگ می شود و تا لحظۀ "سلام" در اشتیاق تو بی تابم عاشق که می شوم بالاتر از گل ها از تو زیبا می شوم [ شنبه نهم مرداد 1389 ] [ 11:10 ] [ کیوان ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||